عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
گر عقل پشتِ حرفِ دل «اما» نمیگذاشتتردید پا به خلوتِ دنیا نمیگذاشت از خیرِ هست و نیستِ دنیا به شوق دوستمیشد گذشت ... وسوسه اما نمیگذاشت اینقدر اگر معطلِ پرسش نمیشدمشاید قطارِ عشق مرا جا نمیگذاشت دنیا مرا فروخت ولی کاش دستِ کمچون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدیهرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت گر عقل در جدالِ جنون مردِ جنگ بودما را در این مبارزه تنها نمیگذاشت ای دل بگو به عقل که دشمن هم اینچنیندر خون مرا به حالِ خودم وا نمیگذاشت ما داغدار بوسۀ وصلیم چون دو شمعای کاش عشق سربهسر ما نمیگذاشت فاضل نظری
RSS