نوشته شده توسط : barobaxchat

گر عقل پشتِ حرفِ دل «اما» نمی‌گذاشت

تردید پا به خلوتِ دنیا نمی‌گذاشت

 

از خیرِ هست و نیستِ دنیا به شوق دوست

می‌شد گذشت ... وسوسه اما نمی‌گذاشت

 

اینقدر اگر معطلِ پرسش نمی‌شدم

شاید قطارِ عشق مرا جا نمی‌گذاشت

 

دنیا مرا فروخت ولی کاش دستِ کم

چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت

 

شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی

هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت

 

گر عقل در جدالِ جنون مردِ جنگ بود

ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت

 

ای دل بگو به عقل که دشمن هم این‌چنین

در خون مرا به حالِ خودم وا نمی‌گذاشت

 

ما داغدار بوسۀ وصلیم چون دو شمع

ای کاش عشق سربه‌سر ما نمی‌گذاشت

 

فاضل نظری




:: بازدید از این مطلب : 577
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 09 آبان 1396 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران